| كليك Click |
|
|
|
| سينما | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسنده حجت فدايي | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
كارگردان : فرانك كوراسي سناريو : استيو كورن ، مارك او كيف ژانر : كمدي درام بازيگران :
كليك داستان زندگيست .هر چند كه شايددر جلب نظر منتقدان زياد موفق نبود اما در جلب نظر مخاطبان هميشگي اين گونه فيلم ها بسيار موفق بود . كليك كه در ژانر كمدي هاي سياه يا تلخ قرار مي گيرد داستان مرديست كه هر چند بسيار سالم و با اخلاق است اما در جلب رضايت خانواده خود ناكام مي ماند و آن هم فقط به دليل نگراني از آينده مالي فرزندان و خانواده . شخصيت اصلي داستان با در گير شدن در كار روزمره و روزمرگي فاصله بيشتري از خانواده خود مي گيرد و اين در صحنه هاي اوليه فيلم به خوبي براي بيننده مشخص مي شود كه مايكل حتي كنترل دستگاههاي صوتي و تصويري منزل خود را نمي شناسد و همواره در اين مورد اشتباه مي كند مثلا كنترل درب گاراژ را به جاي كنترل تلويزيون استفاده مي كند يا با وجود عكس روي كنترل پنكه سقفي كه نشان دهنده چند پره مي باشد باز هم در استفاده از آن اشتباه مي كند و اين در حالي است كه مايكل در محيط كار خود آدم بسيار موفقي است و بسيار با دقت پس تفاوت توجه مايكل به زندگي و كار در سكانس هاي اوليه كليك بسيار مشهود است . بالاخره مايكل از اين وضعيت خسته شده و براي فرار از اين مسئله يعني اشتباه كردن كنترل ها تصميم به خريد يك يونيورسال كنترل مي گيرد چيزي كه همسايه پولدار آنها به تازگي خريده و به همين جهت تصميم مي گيرد تا در همان ساعت شب براي خريد اين كنترل به فروشگاهي مراجعه كند ( در اينجا مايكل به دنبال پيدا كردن راه حلي براي نزديك تر شدن به خانواده به دنبال يك مشكل گشا به بيرون مي رود ولي هر چه در فروشگاه مي گردد به جز لوازم ساده زندگي چيزي نمي يابد ! وسائل حمام و دستشويي در سرتا سر فروشگاه براي عرضه خودنمايي مي كنند اما اينها داروي درد مايكل نيستند و تمامي اينها براي بهتر نگاه داشتن ظاهر زندگيست و نه معناي آن ) مايكل مستاصل و خسته روي تختي كه در فروشگاه هست به خواب مي رود و پس از مدتي از خواب بلند شده و دربي در انتهاي فروشگاه مي بيند كه بالاي آن نوشته ماورا به چشم مي خورد بي اختيار وارد محيطي مي شود كه مورتي در آنجا قرار دارد . در اينجا بد نيست كه به تركيب بازي قوي و موثر كريستوفر واكن و آدام سندلر اشاره كنيم كه تاثير قوي فيلم بر بيننده مديون اين تركيب زيباست نقش كاملا به كريستوفر واكن نشسته و اجراي قوي آدام سندلر اين تركيب را جذاب تر كرده . مايكل مشكل خود را در مورد كنترلها ( كنترل زندگي شخصي خود ) با مورتي در ميان مي گذارد و مورتي هم با اشاره به اين مطلب كه هر انسان خوبي بايد شانس ويژه اي هم داشته باشد مايكل را به قفسه اي راهنمايي مي كند كه در آن يك كنترل ويژه وجود دارد كه به تازگي ساخته شده و هنوز وارد بازار نشده مورتي هنگامي كه درب قفسه 4 طبقه بزرگي را باز مي كند كه فقط يك كنترل در يك طبقه آن وجود دارد طوري وانمود مي نمايد كه انگار چيزي نمي يابد و كنترل را نمي بيند تا مايكل با اشاره به كنترل جاي آن را به مورتي نشان مي دهد و اين ظرافت داستان براي تاكيد هر چه بيشتر بر اين مطلب است كه مايكل با اختيار و انتخاب خود پا به اين مسير مي گذارد . هنگامي كه مورتي كنترل را به مايكل مي دهد به او مي گويد فقط يك قانون وجود دارد و آن اينست كه هرگز نمي تواني كنترل را پس بدهي و مايكل در جواب مي گويد : چرا چيزي را كه برايگان به دست آورده ام پس بدهم ! پس از اين مايكل وارد زندگي جديدي مي شود كه ديدن آن خالي از لطف نيست . كليك داستان زندگيست ، داستان تقدير و سرنوشت ، سناريوي قوي كليك شما را در تمامي طول فيلم به همزات پنداري و تفكر وا مي دارد بارها خود را در صحنه ها احساس مي كنيد و به خاطرات خود باز مي گرديد نكته ها را مي گيريد و تجزيه مي كنيد و اين كاري نيست كه از عهده هر داستاني بر آيد . مايكل با غلبه بر تقدير تصميم مي گيرد تا داستان بهتري براي زنگيش رقم بزند غافل از اينكه هر تصميمي براي زمان خود بهترين تصميم است و نه براي هميشه ، مايكل فراموش مي كند كه روابط انساني بدون چالش محكوم به فناست و هر چالشي زمينه نزديكي انسانها را فراهم مي كند و روابط انساني نياز به همه جنبه هاي خود دارند . مايكل به كمك كنترل لحظه هاي دوست نداشتني و كسل كننده زندگي را روي دور تند رد مي كند غافل از اينكه چيزهاي ساده خيلي زود عادت مي شوند و فرار از مشكلات هم مي تواند به يك عادت تبديل شود . كنترل مايكل يك حافظه هم داشته كه مايكل از آن بي خبر بوده و اين همان عادتهاي انسانيست كه مايكل دچار آن مي شود فرار از مشكلات . كنترل مايكل ديگر بر اساس حافظه خود عمل مي نمايد و به محض برخورد با مشكلات زمان را سريع كرده و چند سال به جلو مي رود و مايكل هر گاه با مشكلي جديد روبرو مي شود سالهاي زيادي را از دست مي دهد . مايكل تازه به اشتباه خود پي مي برد و تصميم مي گيرد جلوي بروز مشكلات را بگيرد تا زمان به جلو نرود اما اين هم شدني نيست . به مورتي مراجعه مي كند تا كنترل را پس بدهد اما مورتي شرط روز اول را به ياد او مي آورد مايكل به هيچ طريق نمي تواند از شر كنترل راحت شود و بقيه قضايا .... كليك را بايد ديد كليك داستان روزمرگي ماست داستان روياهايي كه داريم براي فرار از مصائب و روبرو نشدن با تلخي ها ، كليك شايد زبان حال دكتر جوزف مورفي باشد كه مشكلات را لازمه درك لذتها مي دانست . كليك شايد مصداق شعر حافظ باشد هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند كليك در لايه هاي خود حرفهاي زيادي دارد كه بايد از ظن خود يار آن شويد . ![]() حجت فدايي |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||




كارگردان : فرانك كوراسي 